ویدیو عبادتی روزانه
داوود: شکست دادن غولھا را در زندگیتان
من ھمانطور کھ بھ استادیوم بزرگ قدم گذاشتم، احساس دست پاچگی کردم. یکی از دوستانی کھ قبلا آنجا بود گفتھ بود، “سامی، بھ یاد داشتھ باش این خداست کھ تو را بھ این نقطھ در زندگیت آورده است. او بھ تو پیروزی خواھد داد.” یکی دیگر ایمیلی برای من فرستاد و گفت، “بھ جلو برو با بھ عقب نگاه کردن. خدا قبلا وفادار بوده است. او دوباره وفادار خواھد بود.”
من با یک غول روبرو شدم. من در شرف ایستادن در ماراکانا، بزرگترین استادیوم جھان، برای اعلام انجیل عیسی مسیح بودم. احساس غیر کافی بودن میکردم. کار بیش از حد بزرگی بود. بیش از ۵٠،٠٠٠نفرگردآمده،منتظربودندتاکلامیازخدابشنوند.بیشازنیمیھیچرابطٔھشخصیبامسیح نداشتند.
من باید صادق باشم. ایمان نداشتم تا کاری را کھ خدا مقابل من گذاشتھ بود انجام بدھم. اما ھمسری گرانبھا و دوستان بسیاری داشتم کھ برای من دعا میکردند. ھمانطور کھ آنھا دعا میکردند، خدا بھ من قدرت و شجاعت داد.
منتھی در جلسھ ماراکانا، من با شکھای بسیاری مواجھ شدم. من تقریبا صدایم را ھفتھ قبل از دست داده بودم. دو روز قبل از جلسھ باران آمده بود. شک روح مرا غرق کرده بود. من فقط یک مبشر کوچک بودم. فکر کردم، من چھ کسی ھستم تا قصد کنم چنین تعھد بزرگی را بگیرم؟ میترسیدم کھ ھیچکسی بھ ورزشگاه نیاید. سپس میترسیدم افراد بسیاری بیایند – و من نتوانم کاری انجام بدھم. در کوتاه مدت، من با یکی از بزرگترین غولھای زندگیم روبرو شدم. چکار کنم؟ چکاری باید انجام بدھم؟
مدتھا قبل از آنکھ با غولام روبرو بشوم – یا شما با غولھا در زندگیتان مواجھ بشوید – یک پسر جوان
یھودی رو در رو با یک غول ایستاد. کارغیر ممکنی بود. غول بیش از نھ فوت قد داشت. وقتی کھ غول جنگ جویان اسرائیل را بھ چالش کشید، ھمھ لرزیدند. اما وقتی داوود جوان غول را دید، متحیر شده بود. بااینحالنھازاندازٔهغول.اوازحالتبزدلانٔھسربازاناسرائیلیشگفتزدهشدهبود.آنھاگذشتھشان را فراموش کرده بودند؟ آیا آنھا بھ یاد نمیآوردند خدا دریای سرخ را باز کرده بود؟ در مقایسھ با آنچھ خدا در گذشتھ انجام داده، کشتن یک غول چیزی نبود.
داوود پنج سنگ و فلاخنش را برداشت و با غول روبرو شد. بقیھ تاریخ است. او غول را در نام و قدرت خداوند کشت.
در پیروزی داوود، چند اصول نبرد برای سربازان مسیح برجستھ است. واضح ترینش این است کھ ھیچ غولیبیشازحدبزرگبرایخداوجودندارد.ھمٔھسربازاناسرائیلیغولرادیدندولرزیدند.اما داوود خدا را دید و پیروز شد. پیروزی متعلق بھ اسرائیل بود. آنھا فقط چشمانشان را در مکانی اشتباه گذاشتھ بودند. آنھا فقط نیاز داشتند تا بھ نجات دھنده و پادشاھشان نگاه کنند. داوود چشمانش را در جایی درست ثابت کرد – و پیروزی کسب کرد.
سربازان دیگر در جنگ بوده اند، و آنھا تکنیکھای جنگی را میدانستند. اما آنھا فراموش کرده بودند کھ نبرد متعلق بھ خدا است. این “نھ بھ قدرت، نھ با قوت،” بلکھ توسط روح خداوند است. داوود دیده بود خدا بھ او مقابل جانوران وحشی پیروزی داده بود. خدائی کھ پیشتر بھ او پیروزی داده ھمان خدائی بود کھ بھ او در مقابل غول پیروزی میداد. مانند چیزی کھ دوستم بھ من گفت: “بھ جلو پیش برو با بھ عقب نگاه کردن. خدا قبلا وفادار بوده است. او دوباره وفادار خواھد بود.”
اما جنبھ جالب دیگری از پیروزی داوود وجود دارد. شائول از او میخواست زرهاش را در جنگ بپوشد. اما داوود، ” شمشیرش را بر لباس خود بست و میخواست کھ برود زیرا کھ آنھا را نیازموده بود. و داود بھ شاؤل گفت:با اینھا نمیتوانم رفت چونکھ نیازمودهام. پس داود آنھا را از بر خود بیرون آورد.و چوبدستی خود را بھ دست گرفتھ، پنج سنگ مالیده، از نھر سوا کرد، و آنھا را در کیسة چوپانی کھ داشت، یعنی در انبان خود گذاشت و فلاخنش را بھ دست گرفتھ، بھ آن فلسطینی نزدیک شد.”)١ سموئیل ١٧ : ٣٩ ، ۴٠(
داوود یک مرد جوان بسیار عاقل بود. او میدانست باید بھ شیوهای کھ خدا بھ او داده نبرد کند. خدا بھ داوود تواناییھای ویژه داده بود. او باید آن تواناییھا را بکار میگرفت. او نمیتوانست مانند شائول یا ھریک از مردان شائول باشد. او فقط باید داوود میبود. خدا او را منحصر بھ فرد استفاده میکرد.
این است: راز شکست غول ھا. بھ خدا اعتماد داشتھ باشید. در کنار نگاه کردن بھ عقب بھ آینده نگاه کنید. و بھ نبرد با آنچھ کھ خدا منحصراً در شما قرار داده بروید.
بخاطر تشویق ھمسرم و دوستانم، دیدم کھ خدا پیروزی بزرگی در ماراکانا داد. من لازم نبود سعی کنم تا بیلی گراھام باشم. من فقط نیاز بود خودم باشم. خدا مرا برای آن روز آماده کرده بود. من فقط باید وفاداریش را بھ یاد داشتھ باشم و بھ او اعتماد کنم. او یک پیروزی بزرگ داد. بیش از ٢۵،٠٠٠ فرد بھ پیام پاسخ دادند. غول بھ بزرگی کھ فکر میکردم نبود. یا شاید خدا بسیار بزرگتر از آنچھ کھ من میدانستم بود.
34امّا داوود در جواب گفت: «این غلامت چوپانی گلّهٔ پدر خود را کرده است. هرگاه شیر یا خرس بیاید و برّهای را از گلّه ببرد، 35من بدنبالش رفته و آن را از دهان حیوان درّنده نجات میدهم. اگر به من حمله کند، گلویش را گرفته و آن را میکشم. 36غلامت شیر و خرس را کشته است و با این فلسطینی کافر هم که سپاه خدای زنده را بیحرمت میکند، همان معامله را مینماید. 37خداوندی که مرا از چنگ و دندان شیر و خرس نجات داده است، از دست این فلسطینی هم نجات میدهد.» پس شائول موافقت کرده گفت: «برو خداوند همراهت باشد.» 38آنگاه شائول لباس جنگی خود را به داوود پوشانید. کلاهخود برنزی به سرش گذاشت و زره به تنش کرد. 39داوود شمشیر شائول را به کمر بست و دو سه قدم راه رفت ولی دید که نمیتواند با آن لباسها حرکت کند. او به شائول گفت: «من به این لباسها عادت ندارم.» پس آنها را از تنش بیرون آورد. 40سپس چوبدستی خود را به دست گرفت و پنج سنگ صاف از وادی برداشت و در کیسهٔ چوپانی خود انداخت، فلاخن خود را برداشته و به طرف آن فلسطینی رفت. 41فلسطینی هم درحالیکه سربازی سپر او را در جلوی او میبرد به طرف داوود رفت. 42وقتی فلسطینی، خوب به داوود نگاه کرد، او را مسخره نمود. چون به نظر او داوود پسری خوشرو و ظریف بود. 43او به داوود گفت: «آیا من سگ هستم که با چوب برای مقابلهٔ من میآیی؟» پس داوود را به نام خدایان خود لعنت کرد. 44بعد به داوود گفت: «بیا تا گوشتت را به مرغان هوا و درّندگان صحرا بدهم.» 45داوود به فلسطینی جواب داد: «تو با شمشیر و نیزه نزد من میآیی و من به نام خداوند متعال، خدای اسرائیل که تو او را حقیر شمردی، نزد تو میآیم. 46امروز خداوند مرا بر تو پیروز میگرداند. من تو را میکشم و سرت را از تن جدا میکنم و لاشهٔ سپاهیانت را به مرغان هوا و درّندگان صحرا میدهم تا همهٔ مردم روی زمین بدانند که خدایی در اسرائیل هست 47و همهٔ کسانیکه در اینجا حاضرند، شاهد باشند که پیروزی با شمشیر و نیزه به دست نمیآید، زیرا جنگ، جنگ خداوند است و او ما را بر شما پیروز میسازد.» 48وقتیکه فلسطینی از جای خود حرکت کرد و میخواست به داوود نزدیک شود، داوود فوراً برای مقابله به سوی او شتافت. 49دست خود را در کیسه کرد و یک سنگ برداشت و در فلاخن گذاشت و پیشانی فلسطینی را نشانه گرفت. سنگ به پیشانی او فرو رفت و او را نقش بر زمین نمود. 50داوود با یک فلاخن و یک سنگ بر فلسطینی غالب شد و درحالیکه هیچ شمشیری در دست او نبود، او را کشت. 51بعد داوود رفت و بالای سر فلسطینی ایستاد، شمشیر او را از غلاف کشید و او را کشت و سرش را از تن جدا کرد. وقتی فلسطینیان دیدند که پهلوانشان کشته شد، همه فرار کردند.
Book of the Month
Sammy Tippit told his fiancée, “I can’t promise we’ll be rich, but life won’t be boring.”
Sammy had no idea what an understatement that would become. Beginning in the bars of Baton Rouge and the nightclubs of Chicago, Tippit has shared the news of life-changing faith in Christ all over the world – including in the middle of a revolution in Romania, the aftermath of genocide in Rwanda, and war in Burundi and the Congo.
Sammy’s lifelong adventure has come at a great price. He’s been cursed, threatened, arrested, deported, and blacklisted. He’s also been personally broken, ravaged with illness, and devastated by grief.
Yet he continues to preach to in stadiums, in open fields, and via satellite technology to hundreds of thousands around the globe. For all other books…
درباره خدمات سامی تیپیت
خدمات سامی تیپیت نزدیک به پنجاه سال باعث الهام و کمک در سراسر جهان شده است. سامی تیپیت بنیانگذار و رئیس ، یک مشاور، معلم و مبشر مشهور جهانی با تجربه خدمت و کمک به مردم در بیش از ۸۰ کشور جهان است. سامی مطالبی را ارائه میدهد که به افراد کمک میکند تا با مجموعه گسترده ای از مسائل اجتماعی، معاشرتی، روانشناسی و معنوی روبرو شوند. او بویژه علاقمند است تا این مطالب را در دسترس سایر کشورها در سراسر جهان قرار دهد. سامی با دِبرا ”تکس“ ازدواج کرده است و آنها دارای دو فرزند و پنج نوه هستند.
همه حقوق محفوظ است
